أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

401

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 6 ) . بانه ( ؟ ) . 257 . جعده 1 « جعده » را به لغت رومى فوليون 2 گويند و در ترياق حنين هم‌چنين آورده است . ليث گويد : « جعده » نباتى است كه معدن او بر لب‌هاى جوى باشد . او در فصل بهار رويد و تا فصل زمستان نبات او باقى باشد و چون زمستان آيد خشك شود . او از انواع تره‌هاست 3 و بوى او خوش بود . ابو منصور ازهرى گويد « جعده » تره‌اى است از انواع تره‌هاى دشتى و نبات او بر لب‌هاى جوى نباشد . 4 نضر بن شميل گويد « جعده » درختى است كه بوى خوش دارد و برگ‌هاى او سبز باشد . نبات او را شاخ‌ها بود ، بر آن شاخ‌ها او را ميوه‌ها بود به لون سپيد و آن را در ميان بالش‌ها نهند از جهت بوى او تا چون سر بر او نهاده شود مشام را از او نصيب باشد گوسپند و اشتر به دو نيك فربه شود . يكى را و جماعت را از او « جعده » گويند . ازهرى گويد نضر بن شميل صفت او به غايت خوب كرده است . ديسقوريدس گويد 5 : نبات جعده كوهى باريك باشد و سپيد و درازى او به اندازهء بدست بود ؛ بر طرف او به شكل خشخاش چيزى باشد ، [ اما ] به مقدار از [ كپسول ] خشخاش خردتر بود . برگ‌هاى او به شكل سعتر 6 باشد ، بوى او خوش بود [ اما اندكى ] گرانى دارد . در كتاب صيدنه آورده است كه « جعده » نوعى است از انواع « شيح » . او دو نوع است : يك نوع از او خردتر است و نوعى ديگر بزرگ‌تر . 7 آنچه نبات او خردتر است ، تلخى و حدّت او زيادت است ؛ او را شاخ‌هاى خرد باشد با شكوفه او درهم آميخته . شاخ و شكوفه او مزغب بود و لون او سپيد باشد . او پر سياوشان 8 نيست چنان‌كه در زعم بعضى از صيادنه هست و به زردى مايل است . در حواشى ابو الخير آورده است كه بدل جعده در ادويه ، شعر الجبار 9 است . ابو حنيفه گويد 10 : « جعده » نباتى است كه به عظلم 11 مشابهت دارد جز آنكه به لون گردفام است و بوى خوش دارد ، ميوهء او به شكوفه اذخر 12 ماند جز آنكه او از ساقهء اذخر ثخين‌تر [ سخت و سفت‌تر ] باشد ؛ در زير دست نرم نمايد و او را در حشو بالين‌ها به كار برند [ يعنى بالش‌ها را با آن پر مىكنند ] . ( 1 ) . گونه‌اى از جعده ( مريم نخودى ) - Teucrium Polium L . ؛ سراپيون ، 93 ؛ ابو منصور ، 115 ؛